MES

... I do not want kisses; say something

22:22

از امشب 11/12 هر شب ساعت 22:22 ...

 

موافقین ۸ مخالفین ۰

از گریه‌های عَلو - دفتر چهارم - درست ... همان‌جا که دیگر راهی نیست رهایی آغاز می‌شود - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

هی نگو عاقبت، سرانجام، آخر ...! 
می‌رویم 
یک روزی می‌رویم 
که کفش‌های عیدمان را پاره کرده باشیم 
زردآلو شکوفه کرده باشد 
دردت به جانم 
تمامش کن 
ما حضرتِ امیرِ علف 
دستور به آب‌های روان داده‌ایم 
که از کنارِ شمعدانی‌های تشنه بگذرند. 

یک وقت‌هایی 
نزدیک به عطر زن 
می‌خواهم بی‌هوشِ ترانه شوم. 
هی تو هم تکرار نکن! 
پدرمان درآمد تا آدمی آمد اینجا! 
آوازهای آینه را فهمید 
بعد رفت 
ما هم گفتیم شاید از بادها 
شمالِ موافق، حرف دیگری دارد! 
حالا فکر کن ببین 
چقدر سزاوارِ بوسه بوده‌ایم 
اما یک عده 
با سنگ‌هاشان در دست 
پایین کوه منتظرند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گوشه در لغت به معنی کنایه آمده است - دفتر چهارم - درست ... همان‌جا که دیگر راهی نیست رهایی آغاز می‌شود - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

شما حواستان نیست 
دقت نمی‌کنید! 

منظور من از اشاره به دریا 
دقیقا همین هوای رفتن وُ 
از دور شکستنِ آینه نیست. 

کافی‌ست کمی 
به بوی سوختنِ کلماتِ ترس‌خورده‌ی من 
در خوابِ کمرنگ این ترانه دقت کنید 
پیداست که این پروانه‌ی پاییزی 
می‌خواهد یک چیزی 
به آن سرشاخه‌های شکسته بگوید، 
اما از باد می‌ترسد 
از بوی کبریتِ سوخته می‌ترسد 
از صبوری سرشاخه‌های شکسته می‌ترسد! 

چرا آن روز 
که دریا بالا آمده بود 
ما حواسمان نبود 
که منظورِ آینه از رفتنِ ستاره چه بود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

گُلی ... بادهای بی نی‌لبک! - دفتر چهارم - درست ... همان‌جا که دیگر راهی نیست رهایی آغاز می‌شود - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

مادرانمان راست می‌گویند 
می‌گویند یک وقتی 
بی‌هنگام اگر بشکفی، 
چشم به راهِ پاییز باش 
دیر یا زود 
از پسِ یکی از همین پرچین‌های سوخته 
سَرَک خواهد کشید، 
و بی‌خیال از خوابِ خار وُ از قفلِ باغ 
حتی نامت را 
از بادهای بی نی‌لبک نخواهد پرسید، 
تا بهارِ بعد 
بسا مرغِ مهاجری 
از دلتنگی علفزار وُ 
سکوتِ سُنبل کوهی بفهمند 
اینجا گُلی روییده بوده است!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پیش‌بینی - دفتر چهارم - درست ... همان‌جا که دیگر راهی نیست رهایی آغاز می‌شود - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

می‌گویند از این اشتباه ساده‌ی مجبور که بگذریم 
به تدریج از میزانِ ابرها کاسته خواهد شد 
یک جبهه نورِ خالص 
از خواب همه‌ی کلمات خواهد گذشت 
و دُرُست در بی‌باورترین ساعتِ خاموش 
بر شبِ نزدیک‌بینِ بی‌چراغ ما خواهد بارید. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

بی ... - دفتر چهارم - درست ... همان‌جا که دیگر راهی نیست رهایی آغاز می‌شود - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

یک وَهمی، یک اتفاق، یک چیزی ...! 
رهگذرانِ خاموشِ بی‌گفت و گو، 
چراغ‌های شکسته، چشم‌ها، دستمال‌ها 
دیوارهای بی‌دریچه 
بادهای بی رو به رو 
پیاده‌روهای بی‌کنج و پیچِ تا هر کجا، 
و عصر ... 
عصرِ عجیب قدم‌های بی‌مقصدِ ما 
که پیدا نیست لنگیدنِ زندگی 
از کفش‌های تنگِ این گریختنِ غمگین است 
یا کارِ ما 
یک جایی 
در شمارشِ این ثانیه‌های بی‌صبور می‌لنگد!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰