MES

... I do not want kisses; say something

او - دفتر چهارم - درست ... همان‌جا که دیگر راهی نیست رهایی آغاز می‌شود - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

چه خوب می‌شد همین لحظه 
یک اتفاقی می‌افتاد 
مثلا باد می‌آمد 
می‌رفت باغ‌های بالا را دور می‌زد 
برمی‌گشت، خاک را بو می‌کرد، 
و از کنارِ شمشادهای شکسته 
بوی خوش آب و 
خبر از هوای حامله می‌آورد. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 35 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

نَقلِ به مضمون است، من نمی‌دانم! 
دختری که از راهِ گُلِ سرخ آمده بود، 
می‌گفت: - فالی بگیرید، هر چه حضرتِ حافظ گفت، 
همان اتفاق ... پیش خواهد آمد. 
ما هم رفتیم و سَرِ کتاب گشودیم، 
همین طوری هر ترانه که قسمت است: 
"دیدم به خوابِ خوش 
که به دستم پیاله بود، 
تعبیر رفت وُ 
کار به دولت حواله بود!"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نامه‌ی 34 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

تا کی مگر 
مرغی بر این چینه‌ی بی‌حصار 
دَمی بخواند و ما نباشیم که بشنویم! 
تا کی مگر 
مرغی از حصارِ چینه به در شود، 
دَمی بیاید وُ 
از فرازِ گورمان ... خاموش بگذرد. 
... 
حالا هی بگو دیر است دیگر!

 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 33 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

خدا عالم است 
مادرم می‌گوید. 
پشتِ این آسمانِ بلند 
آسمانِ بلندِ دیگری‌ست ... باز هم پر از ستاره! 
بعد، پشتِ آن آسمانِ بلند 
باز آسمانِ بلند دیگری‌ست پر از واژه و پَری! 
و همین طور ترانه که هی ناتمام ... 
چقدر خوب است که ما شاعریم 
ساده‌ایم، باورمان می‌شود، 
و حیرت می‌کنیم وقتی که آفتاب بالا می‌آید 
گاهی هنوز ماه ... آن گوشه‌ی آسمان می‌خندد! 
زبانِ بی‌نهایت 
همین اختلاطِ اشاره و لبخند است!

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نامه‌ی 32 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

آیا هنوز در جاده کسی‌ست که می‌آید؟ 
پنجه بر پیشانی و 
آفتاب ... میانِ مژه به راه ...! 
پلک مزن پروانه‌ی بی‌قرار 
هیچ عنکبوتی 
ترا به جای شَته‌ی کور نخواهد گرفت.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نامه‌ی 31 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

راست یا دروغ 
از بالاترها خبر آورده‌اند 
کسی بر انحنای رود 
دارد قصه از خوابِ پریانِ می‌گوید، 
تو هم برو 
برو ببین در یک وداعِ ساده 
چند چشمه گریه‌ی بلند پنهان است! 

زنبیلی اَنار 
رمه‌ای ستاره 
زنبور نابَلَدی بر شکوفه‌ی سیب. 
قسمتِ اول حرفم، حرفِ تازه‌ای نداشت 
اما این آخری 
همین سه خطِ زنبیل و ستاره و سیب 
عجب هایکویِ ... اصلا نقطه، سرِ سطر!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

نامه‌ی 30 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

شب را نمی‌فهمم چرا شب است 
خُب شب است دیگر! 

گوش به زیک‌زیکِ زنجره 
زبانم لال. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 29 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

زمزمه‌ی معمولیِ جوبارِ نازکی 
کنارِ کوچه‌ی گُل، گلاب، 
تصویرِ ساده‌ی واژه‌ای 
در خوابِ روزنامه‌های عصر، 
تبسمی ارزان، 
که چه شود!؟ 
ادامه بدهید ... نان و نیشکر 
بعد، بیرقی سه‌رنگ 
بی‌هیچ علامتی،‌ آینه‌ای، حرفی 
هی در اهتزازِ بی‌زوالِ زمان. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

نامه‌ی 28 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

ما بودیم 
دوست بودیم 
هرمز بود، یار محمد، حمید، سیروس و ستاره 
چهار نفرِ اول، آخرین ستاره‌ی مرا نمی‌دانستند. 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 27 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

از شما چه پنهان 
کلیدِ این خانه را شبی، 
من ... شبی از شب‌های چکمه و تسلیم 
در سردابی دور و بی‌نشان 
جا نهاده‌ام! 
حالا هم نمی‌دانم چه کنم 
جایی را بَلَد نیستم 
کسی را ندارم 
اینجا من غریبم، می‌فهمید! 
دیگر هیچ کنجی از این خیابانِ کج و پیچ 
سرپناهی نخواهد شد. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 26 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

باز به این پُست بازرسی ... رسیدیم 
مسخره است از رسیدن گفتن، 
به گفتن نمی‌رسد، 
گفتن از رسیدن، راز دیگری دارد، 
من، ترسیده و مُردد 
خودم جیب‌های خودم را می‌کاوم. 
خلاصه‌اش کنم 
راستش را بخواهید 
در چند و چونِ زیستن و گریستن 
جز آلبومی کهنه در کُمدی قدیمی 
نامی نمانده است!

 
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 25 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

برف که ببارد 
دیگر تو گریه‌های مرا نخواهی دید 
حضرتِ پولسِ نبی برادر من بود 
ما با هم در مقابلِ همین دیرِ کهنه درنگ کرده بودیم 
پولس هم مسلمان بود، 
یک عده خندیدند! 
من گفتم: 
- مسیحِ من، اهلِ همین کوچه‌های جنوبی بود 
من خودم گاهی اوقات 
زیر صلیبِ تبسمش بر تقدیرِ آدمی ترانه می‌خواندم. 


بیا، شانه‌های من هم خسته‌اند 
کف دست‌هایم شکوفه کرده‌اند. 


برف که ببارد 
بیا برویم جای خلوتی 
جای خلوتی از خوابِ فاطمه، مریم، نرگس و ماهْ‌زری، 
من کفِ دو دستم را نشانت خواهم داد 
اما خواهشم این است 
که از گُلْ‌میخِ ماه با کسی سخن نگویی، 
خوب نیست 
من اهلِ احتیاط و ترانه‌ام، 
فقط همین!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 24 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

باد می‌آید 
همیشه می‌گویم، همیشه باد می‌آید. 
و اتفاقا باد می‌آید در خیمه‌ی علف 
همانجا، چشم به راهِ تو می‌ماند. 
آیا برای بیدِ بالِ آب 
یا پروانه‌ای در پونه‌زارِ زادگاهت 
پیغامی نداری؟

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 23 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

نگرانم! 
سه روز تمام است 
که هیچ پرنده‌ای 
دانه‌های ارزن را بر ایوانِ این خانه برنچیده است! 


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

نامه‌ی 22 - دفتر سوم - چند نشانی از دومین دیدار - آخرین عاشقانه‌های ری‌را

در هر میدانی 
درختی. 
بر هر درختی 
آشیانکی. 
طناب را نابهنگام گره مزن، 
تب دارد این پرنده! 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰