یک وَهمی، یک اتفاق، یک چیزی ...! 
رهگذرانِ خاموشِ بی‌گفت و گو، 
چراغ‌های شکسته، چشم‌ها، دستمال‌ها 
دیوارهای بی‌دریچه 
بادهای بی رو به رو 
پیاده‌روهای بی‌کنج و پیچِ تا هر کجا، 
و عصر ... 
عصرِ عجیب قدم‌های بی‌مقصدِ ما 
که پیدا نیست لنگیدنِ زندگی 
از کفش‌های تنگِ این گریختنِ غمگین است 
یا کارِ ما 
یک جایی 
در شمارشِ این ثانیه‌های بی‌صبور می‌لنگد!