حیاط شمالیِ گیلاس و گفت و گو 
صندلی‌های ساکتِ منتظر 
سایه‌روشنِ ایوان‌ها، میزها، پرده‌ها 
صدای شُستنِ استکان 
رنگِ بلورِ آب، خوابِ گلاب، طعمِ شِکَر، 
شربتِ غلیظِ لیموی گَس 
برجسته‌های مساوی، ماه، پیراهنِ عروس، آینه، آسمان 
حرف و هوای زن، حوصله، زندگی ... 
بوی برنج، دَم‌دَمای پسین 
احتمالِ باد، بادیه، بادیه‌های دور: 
مَرغا، مالمیر، M.I.S 
و حوض‌خانه‌ی کاشیکارِ خزه‌پوش 
که پُر از عکسِ بی‌قرارِ ماه و میهمان و گفت و گوست. 

 


من واژه‌های ولگردِ بی‌خیالِ خودم را می‌خواهم 
لطفا جمعه‌ی عجیبِ همان هفته‌های بی‌مشق و گریه را 
به من برگردانید! 


طعمِ عسل، شهدِ فتیر، فهمِ هوا 
بوی خوشِ صندوقچه‌ی عناب 
حیرتِ گهواره از بادِ بی‌مادر 
خوابِ گنجشک، سُنبله، شبنم، شاهپرک، 
یک فاصله، یک چیزی شبیهِ زیارتِ نور 
بَلَد بودنِ بوسه از لَمسِ اشتیاق 
کرشمه‌ی شوخِ اَبرِ آبستنی ... آنجا 
بالاتر از طعمِ آب 
چینه‌های قدیمیِ خواب‌آلود 
بوی بید و حصیر خیس 
خَم و پیچِ راه‌باریکه‌های بهاری 
پروانه‌ها، بابونه، باد، 
خاموش‌روشنِ پاورچین‌پاورچینِ چراغی در مِه، 
و پچ‌پچِ پنهانِ زنانی کامل 
که انگار از خواستگاریِ بیوه‌ی بی‌آوازِ آسمان می‌آیند. 


من معنی همان ترانه‌های دخترانه‌ی خودم را می‌خواهم 
لطفا لکنتِ شیرینِ آن همه نباتِ نَم‌کشیده را 
به من برگردانید! 


بوی هیزمِ نیمه‌سوزِ بلوط، خاکسترِ ولرم 
یاقوتِ روشنِ باد، جوشیده‌های شیر 
خوابِ خیس پیاله‌ی رُس، مزه‌ی می 
راهِ بُز روِ بالای باغ 
گَله‌های بی‌گفت و گوی اَبر 
آوازِ مرغ ناشناسی در باد 
طعمِ شیرینِ انگور عسگری 
عیشِ خیره‌شدن در وَهمِ نور 
تنفسِ عطرآلوده‌ی علف 
سه کبوترِ طوقی ... بالای طاقِ بلور، 
و تلفظِ آسانِ یک اسم قشنگ 
با آن همه حروفِ از اَزَل آمده. 


من پاره‌ی پنهانی از همان رویاهای خودم را می‌خواهم 
لطفا عطر بساطِ دست‌فروشانِ شنگِ آن سالها را 
به من برگردانید! 


فال‌فروشِ دوره‌گردِ مشکل‌گشا 
نامه‌ی ناخوانده‌ی راهی دور 
مسافری گمنام از خوابِ قاف 
قصه‌های مه‌آلودِ هر چه پَری 
عیدِ عجیبِ پسته و گلاب 
عود و آینه، 
یک آسمان ریال و ستاره 
و اصلا هزار بار نوشتنِ مزه‌ی آسانِ زندگی 
تکرارِ ملیح خوشْ به حالِ ما 
ما، شما، همه، همهمه ... 
کِرکِرِ خنده‌های خولیا 
آلاله و علی، عمو امید، ترانه، مُلا تُراب، عمه قِزی! 
بازارِ سرپوشیده‌ی ریحان و فلفل و لهجه‌های جنوب 
شبِ تاج‌گذاریِ گدای کوچه‌ی ما 
ذوق ارزانِ آدمی 
همو که من از به نام او 
یک جفت جورابِ زنانه بر بَندِ رَخت 
و یک جورِ دیگری ... دنیا 
جورِ دیگری باران 
جورِ دیگری با خود،‌ با هوا، با همه، 
و زیباییِ بعدا بفهمِ زنی که زود آمد و 
نماند و آهسته از کنارِ دَکه‌ها گذشت. 


من همان حرف‌های بی‌خودِ خیلی خوشِ خودم را می‌خواهم 
لطفا هوای از بَر کردنِ یکی دو ترانه از دریا را 
به من برگردانید! 


الف از لام و، لام از میم وُ 
دو سه بر چار، 
چار چارِ چلچله، 
هی کو مانده دور از اصلِ آینه ...! 
هَمْ‌هَمِ هو، هُمْ‌هُمِ هی، بی‌تابِ هلهله! 
ب، ر، ه، میم ... 
لعنتِ ستاره بر شبِ رَجیم. 
سال، سالِ الف بود 
صفِ بی‌مبصرِ میانِ راه 
بابای بی‌نانِ آن همه پسین 
جمعه‌ی بی‌پولِ سینما 
بوته‌های روشنِ قیر، نایلون، مقوا 
دورِ هم بودن بی‌شرطِ زندگی 
حَلَب‌های خالیِ قو، طعمِ تندِ پیاز 
ترسیدنِ بی‌دلیلِ همسایه از پلیس 
ردیفِ کاهگلی‌های بی‌پلاک، 
و سهمِ سگِ از خانه رانده‌ای 
که در سایه‌سارِ کولری کهنه به خواب رفته است. 


من بارانِ یکریزِ همان پاره از پاییزِ تشنه را می‌خواهم 
لطفا خوابِ خوش دیدارِ دوباره‌ی ری‌را ... را 
به من برگردانید! 


سکسکه‌های باد بر مَزارِ سوسن‌ها 
صدای سیرسیرکی از سمتِ صبح 
گرگ و میشِ مانوسِ راه 
سایه‌سارِ تیرِ چراغ برق 
رَدِ پای محصلی خسته 
خسته از قید و قاف، قافیه، ردیف 
ربط و بی‌ربطِ راه، فعلِ‌ ماضیِ بعید 
مجذورِ یک بی‌نهایتِ عجیب 
و زندگی ... که منهای علاقه یعنی هیچ! 
و عیبِ ندانستنِ ترانه و تقسیم 
آرامش و آینه، عدالت، آدمی ... 


من غَش‌غَشِ خنده‌های همان یتیمانِ بی‌خانه را می‌خواهم 
لطفا آب و جاروی همان کوچه‌های سه‌قاپ و ستاره را 
به من برگردانید! 


راهِ دورِ عَلو 
بوی حنا، رنگِ ریواس 
سرفه‌های پاره‌پاره‌ی پدر 
زردابه‌های توتون 
سه‌راهیِ اهواز 
مینی‌بوس، گالش‌ها، گیوه 
قهوه‌خانه‌ی خاموشِ بین راه 
وِر وِرِ پیرِ پنکه‌ی سه‌بال 
چُرتِ خُمارِ مرغی کنارِ پیاله‌ی کج 
نُک‌نُکِ شیرِ آب 
ذهنِ کُندِ ثانیه‌شمارِ پُرگو 
گهواره‌ی شکسته‌ای بر باربندِ پیکانِ 57 
شورابه‌ها، عرق‌چینِ شوشتری 
لیموی تُرش، ترانه‌های آشنای آغاسی، 
و آفتاب لجبازِ تشنه‌ای 
که انگار آمده بود تا انتقامِ آب را 
از کوزه‌های شکسته بگیرد. 


من پَرسه‌های لاابالیِ همان روزگارِ بی‌اسم و آینه را می‌خواهم، 
لطفا عیشِ آسوده از آن همه نداشتنِ اندوه و گریه را 
به من برگردانید! 


بهانه‌ی بی‌باور به یک پیاله‌ی آب 
طعمِ عرق‌کرده‌ی سایه‌ها 
حصیرِ خیس 
باغ‌های مه‌آلودهِ اولِ مهر 
راهِ دورِ دبستانِ پُشتِ بُرج 
امضایِ معلمِ عینِ آب، عینِ آینه، عینِ ماه 
رویاهای هزار دفترِ صدبرگِ خیلی سفید 
یک مزرعه مداد 
املای آسانِ اسمِ غلام، اسمِ حسن، اسم دُنا 
غُصه‌های پا به فرارِ باد 
پروانه‌های لای کتاب،‌ کلوچه‌ی قند 
قدِ بلندِ نی، خطِ شکسته‌ی باد 
حسودیِ بی‌مقصودِ آینه به سنگ، 
و آوازهای خزانیِ مردی که با اسب آمده بود 
در باران آمده بود 
به خاطرِ ما آمده بود 
بنویس! 
حالا بنویس! 
سرِ سطر: اما دیر ... خیلی دیر آمده بود 
و ما دیگر از آن همه چراغِ شکسته 
چیزی نمی‌خواهیم 
اسب و آینه نمی‌خواهیم 
باران و بوسه نمی‌خواهیم 
خواب و خاطره نمی‌خواهیم 
فقط امکانِ بازآمدنِ آن همه چلچله ... 
آن همه چلچله را به باغ‌های بابونه برگردانید! 
حیاطِ شمالیِ ما ... خالی‌ست 
خاموش است 
بی‌گفت و گوست. 


صندلی‌ها ... پراکنده 
میهمان‌ها ... رفته 
میزها ... کج، 
و ماه ... که در خوابِ یک استکانِ شکسته 
یک استکانِ شکسته 
یک استکانِ شکسته ...!