تا کی مگر 
مرغی بر این چینه‌ی بی‌حصار 
دَمی بخواند و ما نباشیم که بشنویم! 
تا کی مگر 
مرغی از حصارِ چینه به در شود، 
دَمی بیاید وُ 
از فرازِ گورمان ... خاموش بگذرد. 
... 
حالا هی بگو دیر است دیگر!