ری‌را ...! 
همگان به جست‌و جوی خانه می‌گردند، 
من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم 
بی‌انتها برای رفتن 
بی‌واژه برای سرودن ... 


و یادهای سالی غریب 
که از درخت گفتن 
هزار بوسه‌ی پاسخ می‌طلبید! 


بگذریم ... ری‌را! 
از گوشه‌ی چشم نگاهی کن: 
دو قناریِ خسته بر سیمِ تلگراف 
دوردستِ بی‌رویایِ مرا می‌نگرند، 
دُرُست مثلِ منند 
تبعیدِ ترانه‌ای ناخوانا 
که زمزمه‌اش ... 
سرآغازِ رفتن به شیراز است! 
اگر فکر می‌کنی دروغ می‌گویم 
همین امشب از فالِ سَربسته‌ی چراغ 
یا آهسته از خودِ حضرتِ حافظ ... بپرس!