می‌دانم که می‌توانم 
باید برای توانستن 
همه با هم آواز بخوانیم. 


ری‌را ...! 
لطفا تو هم دوتارِ "مختوم قُلی" را با خودت بیاور. 
من یکی را می‌شناسم 
صبح‌ها لیبرال است 
ظهرها چپ می‌زند 
و غروب 
که از کوچه‌ی تاریک می‌گذرد 
زیرِ لب آهسته می‌گوید: "بسم‌الله ...!" 


هیهات ری‌را! 


من برای کبوتران کوهی 
توراتی نوشته‌ام 
تمام کلماتم 
از قله به قله می‌گذرند، 
چرا که هنوز 
کسی ندیده است 
خورشید از چاه طلوع کند.