گوش بده به این بادِ بی‌کس و کار 
دارد از یک جایی می‌آید 
از لابه‌لای پلک‌های سنگینش می‌شود فهمید 
کسی زیر لب از خوابِ خویش گریه می‌کند 
حرف می‌زند، سخن می‌گوید 
این کلماتِ برهنه‌ی سرمازده از کیستند 
از کجا آمده‌اند توی این کوچه، اینجا 
رو به روی من کِز کرده‌اند؟! 
تو هم نگاهشان کن ببین من اشتباه نمی‌کنم! 
انگار چشم به راهِ یک اتفاق، 
یک اعتراض بزرگ، یک ترانه‌ی کاملند! 

خدایا! 
کدام عاشقِ بی‌نام 
از این جاده به جانبِ آن منزلِ ناپیدا رفته است، 
که من او را هنوز 
از خوابِ گریه ... به دامنِ دریا می‌طلبم!