در هر میدانی 
درختی. 
بر هر درختی 
آشیانکی. 
طناب را نابهنگام گره مزن، 
تب دارد این پرنده! 



در هر میدانی 
درختی. 
بر هر درختی 
تخیلِ طنابی. 
و کودکی در جماعتِ چشم‌ها 
که دعای شکسته می‌خواند! 


جُفتی پوزارِ منتظر 
طُره‌ی آشفته‌ای بر پیشانیِ سنگ 
و پوشه‌ی پرونده‌ای قدیمی 
در خاکروبه‌ی پیش از علی‌الطلوع!