زمزمه‌ی معمولیِ جوبارِ نازکی 
کنارِ کوچه‌ی گُل، گلاب، 
تصویرِ ساده‌ی واژه‌ای 
در خوابِ روزنامه‌های عصر، 
تبسمی ارزان، 
که چه شود!؟ 
ادامه بدهید ... نان و نیشکر 
بعد، بیرقی سه‌رنگ 
بی‌هیچ علامتی،‌ آینه‌ای، حرفی 
هی در اهتزازِ بی‌زوالِ زمان. 



هی ماهِ قشنگِ اَبرْ‌اندیش 
بر قوسِ پُل اگر 
از خیالِ تو نامی نبود شبیه کبوتر، 
کرجی‌بانانِ خسته از شبِ کارون 
چه می‌خواندند!؟ 


چقدر من این خوزستانِ فقیرِ فهمیده را 
دوست می‌دارم! 


نسترن، بابونه، شقایق 
فلاتِ لیموی ماه 
گُل نی، خرما‌بُن و حتی انار ...! 


هی ستاره‌ی هاشم 
مزمورِ من 
مراثی اهواز!