شب را نمی‌فهمم چرا شب است 
خُب شب است دیگر! 

گوش به زیک‌زیکِ زنجره 
زبانم لال. 


هی به رویا 
برای تو ... دستمالِ بنفشی را در باد تکان می‌دهم 
تو می‌آیی وسطِ آن همه ملایکِ آشنا می‌روی 
حرام اگر این طرفِ خودت را دیده باشی! 

می‌دانم گاهی اوقات 
یک عده حق دارند حسودی کنند 
چه عیبی دارد، بزرگ باش! 

وای ... وقتی که من بمیرم 
چه شب‌پَره‌ها که در تخیلِ نرگس نخواهند گریست!