نَقلِ به مضمون است، من نمی‌دانم! 
دختری که از راهِ گُلِ سرخ آمده بود، 
می‌گفت: - فالی بگیرید، هر چه حضرتِ حافظ گفت، 
همان اتفاق ... پیش خواهد آمد. 
ما هم رفتیم و سَرِ کتاب گشودیم، 
همین طوری هر ترانه که قسمت است: 
"دیدم به خوابِ خوش 
که به دستم پیاله بود، 
تعبیر رفت وُ 
کار به دولت حواله بود!"