دیر است دیگر 
بگذار برای وقتی که از آنجا به خانه برگشتیم 
باد شمال می‌گوید 
نَم‌نَمِ بارانی که بیاید 
همه‌ی دنیا مال خودمان می‌شود، 
حتی شب‌پَره، خَطمی، ماه 


ارغوان و عطرِ هر چه خوشست بیاید، 
بگذار همسایه‌ها 
خوابِ یک انارِ نو رسیده ببینند 
چه عیبی دارد!؟ 
ما که راهِ دور باغ‌های بالا را 
بهتر از هر کبوتری بلدیم 
پس نگرانِ چه هستی؟! 
هوا خوش است 
من از خورجینِ ماه 
مشتی گندم و ترانه برداشته‌ام 
تو هم برای پیراهنت 
تکمه‌ی کوچکی از خوابِ ستاره بچین، 
حیف است این همه حرف باشد وُ 
از تو و ترانه و روشنایی نباشد! 
باد شمال 
همیشه از سمتِ شمال می‌وزد، 
گول نخوری!