آسمان از شمارش ستارگانِ ساده‌اش 
به خواب می‌رود 
آلوی وحشی از بارانِ وَرَق‌های پاییزی‌اش خواب است، 
"خاج" می‌آید 
"دولوی" دل، دریا! 


تو نگو 
بگذار بقیه بگویند! 
کوه از شمارش رویاهای بلوطْ‌بُنان 
به خواب می‌رود 
شهر، تمام شهر، از شمارشِ اهلِ خواب 
خواب است، 
"گشنیز" می‌آید 
"تَکِ خشت"، بخند! 
تو نگو 
بگذار بقیه بگویند! 
خانه از سهمِ سکوتِ خویش 
به خواب می‌رود 
من از شمارشِ این همه هنوز 
در بازیِ سرانگشتانِ خویش بیدارم. 


هی پاسورِ ناتمامِ این شبِ بی‌خودی 
پس کی صبح خواهد شد؟