شما حواستان نیست 
دقت نمی‌کنید! 

منظور من از اشاره به دریا 
دقیقا همین هوای رفتن وُ 
از دور شکستنِ آینه نیست. 

کافی‌ست کمی 
به بوی سوختنِ کلماتِ ترس‌خورده‌ی من 
در خوابِ کمرنگ این ترانه دقت کنید 
پیداست که این پروانه‌ی پاییزی 
می‌خواهد یک چیزی 
به آن سرشاخه‌های شکسته بگوید، 
اما از باد می‌ترسد 
از بوی کبریتِ سوخته می‌ترسد 
از صبوری سرشاخه‌های شکسته می‌ترسد! 

چرا آن روز 
که دریا بالا آمده بود 
ما حواسمان نبود 
که منظورِ آینه از رفتنِ ستاره چه بود!